گنجور

قطعات

 
سلمان ساوجی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات
 

قطعه شماره ۱: دمادم می‌رسد جانم به لب چون ساغر صهبا

قطعه شماره ۲: لاجرم بهر بزرگان *** نجنباند ز جا

قطعه شماره ۳: می‌گشاید از زبان، صد چشمه حیوان مرا

قطعه شماره ۴: کای پسر چون حاجتی افتد تو را

قطعه شماره ۵: این دو هندوی جهاندیده نورانی را

قطعه شماره ۶: زد آتش در درون صد بار آب زندگانی را

قطعه شماره ۷: بعد ازین هر گدا و تونی را

قطعه شماره ۸: سپهر کوه و قار آفتاب ابر عطا

قطعه شماره ۹: آسمان عکسی ز روی عالم آرای شما

قطعه شماره ۱۰: به آب شهر معظم که خاک بر سر آب

قطعه شماره ۱۱: که احوال حاجی است در اضطراب

قطعه شماره ۱۲: که خاک پای تو را چاکرست آب حیات

قطعه شماره ۱۳: گوش تا گوش از صدای کوس فتح و نصرتت

قطعه شماره ۱۴: گمان مبر که عذارت در آفتاب بسوخت

قطعه شماره ۱۵: از پای تا به سر همه عین سعادت است

قطعه شماره ۱۶: به غلامی درت قیصر و خاقان بر خاست

قطعه شماره ۱۷: هر کسی را به نفس خود شرف است

قطعه شماره ۱۸: جویبار مملکت پیوسته سبز و خرم است

قطعه شماره ۱۹: کلاه گوشه خورشید زنگ زرین است

قطعه شماره ۲۰: تو را ملک سلیمان در نگین است

قطعه شماره ۲۱: که تاب مهرت اندر جان ماه است

قطعه شماره ۲۲: موکب نصرت عنایت در عنان پیوسته است

قطعه شماره ۲۳: آیین وضع و حمل ولادت نهاده است

قطعه شماره ۲۴: بی حضور شما چه فایده است

قطعه شماره ۲۵: شادان شدم از آنکه مرا چارپا بسی است

قطعه شماره ۲۶: گرچه بیش از همه بدنام و دنی است

قطعه شماره ۲۷: بنده عمری ازین بلا می‌جست

قطعه شماره ۲۸: گفتم ای جان و دل که روی تو خست

قطعه شماره ۲۹: زانها که در سواد دل و دفتر آمده است

قطعه شماره ۳۰: گفتم از افلاس وا خواهیم رست

قطعه شماره ۳۱: لیکن از بیماری جان بود پایم سخت سست

قطعه شماره ۳۲: بالای دست را بعه آسمان نشست

قطعه شماره ۳۳: ای خواجه‌ای که دین و سعادت قرین توست

قطعه شماره ۳۴: به های های ز دست تو بارها بگریست

قطعه شماره ۳۵: لیکن اسباب شدن ما را مهیا هیچ نیست

قطعه شماره ۳۶: جز جنابت در جهان امروز استظهار نیست

قطعه شماره ۳۷: تو را زین چنین قحبه‌ای ننگ نیست

قطعه شماره ۳۸: خواجه را شرط و قول و پیمان نیست

قطعه شماره ۳۹: که بهر معیشت ز مال بضاعت

قطعه شماره ۴۰: که هر چه هست به جز خدمت تو نیست صلاح

قطعه شماره ۴۱: ای به تو کشور کرم، آباد

قطعه شماره ۴۲: متصل با صباح محشر باد

قطعه شماره ۴۳: چون خیامت بارگاه آسمان برکنده باد

قطعه شماره ۴۴: تو از طمع که سه حرف میان تهی افتاد

قطعه شماره ۴۵: به وجودت ابدا زحمت و رنجی مرساد

قطعه شماره ۴۶: طبع جهان به خرمی دولت تو شاد

قطعه شماره ۴۷: زهی نهاده نهاد تو عدل را بنیاد

قطعه شماره ۴۸: که تا آستان بوسد و باز گردد

قطعه شماره ۴۹: فلک نقش ثنایت می‌نگارد

قطعه شماره ۵۰: در کسوت فاقه چون به سر برد

قطعه شماره ۵۱: جز از غبار درت توتیا نخواهد کرد

قطعه شماره ۵۲: طایران فتح را از پر تیرت بال کرد

قطعه شماره ۵۳: نامه‌ای دوش به سلمان ز سلیمان آورد

قطعه شماره ۵۴: همچو اطفال کعب می‌بازد

قطعه شماره ۵۵: همه خزائن کان خاک خان نمی‌ارزد

قطعه شماره ۵۶: از بدان جز بدی نیاموزد

قطعه شماره ۵۷: این چنین لطف و کرم هم ز شما برخیزد

قطعه شماره ۵۸: در مجلس تو منصب بالا نمی‌رسد

قطعه شماره ۵۹: سبق ز جمله اقران خود مرا باشد

قطعه شماره ۶۰: با تو پیوسته هم عنان باشد

قطعه شماره ۶۱: در قول پادشاهان قیلی مگر نباشد

قطعه شماره ۶۲: که چون من نغز گفتاری نباشد

قطعه شماره ۶۳: به رقعه‌ای که ز خطش زلال جان بچکد

قطعه شماره ۶۴: شهسوار همتت تا قرب اوادنی براند

قطعه شماره ۶۵: از زرت دامن فرو باید فشاند

قطعه شماره ۶۶: غبار فتنه و ظلم از هوای ملک بنشاند

قطعه شماره ۶۷: خلق را دردل به غیر از غم نماند

قطعه شماره ۶۸: همه دعای تو گوید همه ثنای تو خداوند

قطعه شماره ۶۹: هر یک از هر جنس چندین چارپا بسته‌اند

قطعه شماره ۷۰: زین و پالان را به تنگ آورده‌اند

قطعه شماره ۷۱: گردن از گردون گردان از چه می‌افراشتند

قطعه شماره ۷۲: کفن خود چو کرم پیله تند

قطعه شماره ۷۳: وز پهلوی اقبال تو ادبیر شدند

قطعه شماره ۷۴: که به دم سردی و افسردگی از دی بترند

قطعه شماره ۷۵: کار بر من دراز می‌گیرند

قطعه شماره ۷۶: وینان که ملازمان میرند

قطعه شماره ۷۷: بی‌حیا شخصی بود گر دعوی رادی کند

قطعه شماره ۷۸: به سر تخت خسروی سوگند

قطعه شماره ۷۹: راه برون شدن که تو را هم قفس نماند

قطعه شماره ۸۰: بی وجه مرا در پی خود چند دوانند

قطعه شماره ۸۱: ملک و اسباب و زن و فرزند را مرهون کنند

قطعه شماره ۸۲: کار جهان به تیغ جهانگیر می‌کنند

قطعه شماره ۸۳: بنده زین دایره جمع جدا خواهد بود

قطعه شماره ۸۴: جگرم غرق خون چو مشک بود

قطعه شماره ۸۵: که با ضمیر تو خورشید راضیا نبود

قطعه شماره ۸۶: به ملک فارس به تحصیل وجه زر برود

قطعه شماره ۸۷: حال پیراهن یوسف همه پوشیده شود

قطعه شماره ۸۸: هست و فرض است که قرض غرما باز دهد

قطعه شماره ۸۹: دختران غنچه را تعلیم مستوری دهد

قطعه شماره ۹۰: خود فلک را چه دری بهتر ازین می‌باید

قطعه شماره ۹۱: عذار فتح به خط معنبر آراید

قطعه شماره ۹۲: گره عقد ز ابروی فلک بگشاید

قطعه شماره ۹۳: آمد از بندگی شاه که می‌فرماید

قطعه شماره ۹۴: سوال کرد غرض آنکه مدتی است مدید

قطعه شماره ۹۵: به گوش صامعه جز مدحت شما نرسید

قطعه شماره ۹۶: گهر به رطل نیامد درم به من نرسید

قطعه شماره ۹۷: چو پروانه تا چند تابم دهید

قطعه شماره ۹۸: همچنین معموره‌اش را تا ابد معمور دار

قطعه شماره ۹۹: برد به حضرت خورشید آسمان مقدار

قطعه شماره ۱۰۰: که سایه بر سر سکان ربع مسکون دار

قطعه شماره ۱۰۱: کرد قیتولهای مردم پر

قطعه شماره ۱۰۲: از غبار ذر ور نیکوتر

قطعه شماره ۱۰۳: چنان بزرگ که اندک جریمه سرور

قطعه شماره ۱۰۴: به فحش و زجر فرو شست خواجه مغرور

قطعه شماره ۱۰۵: از سر خویش تا به افسر هور

قطعه شماره ۱۰۶: آهنیت خود تاج سر شد و مرکب سریر

قطعه شماره ۱۰۷: حکایتی برساند به بارگاه وزیر

قطعه شماره ۱۰۸: چهره‌ای زردست و چشم اشک پاش

قطعه شماره ۱۰۹: داد حبی مسلهم فرزند مردود حبش

قطعه شماره ۱۱۰: شاخی است که غنچه گشت بارش

قطعه شماره ۱۱۱: چار ترکت باید اول تا رود کارت ز پیش

قطعه شماره ۱۱۲: به آرزوی تو برخاستم ز مسکن خویش

قطعه شماره ۱۱۳: فیض احسان تو فایض بر سماوات است و ارض

قطعه شماره ۱۱۴: از سماوات و ارض افزون عرض

قطعه شماره ۱۱۵: شد نهان در حجاب منع دریغ

قطعه شماره ۱۱۶: دریا و کوه را همگی برد آب و سنگ

قطعه شماره ۱۱۷: کای گرفته ز جهان طبع لطیف تو ملال

قطعه شماره ۱۱۸: زهی خرد ز وجود تو کسب کرده کمال

قطعه شماره ۱۱۹: در کمال شرف و قدر ازان سوی کمال

قطعه شماره ۱۲۰: که رزق خلق خدا را کف تو گشت کفیل

قطعه شماره ۱۲۱: که سلک ملک ز رایش گرفته است نظام

قطعه شماره ۱۲۲: ای تو را مه چاکر و کیوان غلام

قطعه شماره ۱۲۳: حدیث فاقه داعی و عرض قصه وام

قطعه شماره ۱۲۴: من دعایت با دعای قدسیان پیوسته‌ام

قطعه شماره ۱۲۵: صدر تو قبله عرب و کعبه عجم

قطعه شماره ۱۲۶: مژده فتحی دگر می‌آیدم

قطعه شماره ۱۲۷: باغ خلق تو را هوا دارم

قطعه شماره ۱۲۸: در ثنایت عقدهای در مکنون آورم

قطعه شماره ۱۲۹: منع نتوان کرد سلمان نیست اینجا جای خشم

قطعه شماره ۱۳۰: با آنکه طبع بنده لطیف است چون کنم

قطعه شماره ۱۳۱: بر همه سروران تویی مخدوم

قطعه شماره ۱۳۲: هر دم چو آفتاب ز موج سماروم

قطعه شماره ۱۳۳: روی بخت تو تازه می‌خواهم

قطعه شماره ۱۳۴: صورت رحمت علی علیم

قطعه شماره ۱۳۵: دارای تاج بخش و خدیو جهان ستان

قطعه شماره ۱۳۶: زبده ارکان و انجم حاصل کون و مکان

قطعه شماره ۱۳۷: همگان را آن سخن مبذول باید داشتن

قطعه شماره ۱۳۸: خازن گنج ممالک، مالک ملک سخن

قطعه شماره ۱۳۹: غرق عرق زاده بحر عدن

قطعه شماره ۱۴۰: در آخر رجب افتاد اتفاق حسن

قطعه شماره ۱۴۱: زهی به جاه و جمال تو چشم جان روشن

قطعه شماره ۱۴۲: تا نجویی زینهار آزار من

قطعه شماره ۱۴۳: به همه بابی از بهشت برین

قطعه شماره ۱۴۴: معدن خلق حسن مظهر حق شاه حسین

قطعه شماره ۱۴۵: همچنان باشدبه نام او مقرر همچنین

قطعه شماره ۱۴۶: رفتی و ماند از تو خالی جای تو

قطعه شماره ۱۴۷: ای جلال رفعتت را اوج گردون پایگاه

قطعه شماره ۱۴۸: زمان وقف جمال عرب همه ساله

قطعه شماره ۱۴۹: کرد از گردون سوال شاه زمانه

قطعه شماره ۱۵۰: ای لطف تو روح را سکینه

قطعه شماره ۱۵۱: ای جوان گرچه به غایت حوبی

قطعه شماره ۱۵۲: که آسمان بزرگی و اختر دادی

قطعه شماره ۱۵۳: ناله افتاده باری آمدی

قطعه شماره ۱۵۴: داشتی مایه در چکانیدی

قطعه شماره ۱۵۵: که گردون مروت را مداری

قطعه شماره ۱۵۶: نصیب من همه سرگشتگی است پنداری

قطعه شماره ۱۵۷: بر شاه دلشاد کاری نداری

قطعه شماره ۱۵۸: منش دانم بد اندیشی است بد نفسی بد آموزی

قطعه شماره ۱۵۹: که کرده بود خرابش جهان ز بی باکی

قطعه شماره ۱۶۰: همچو شمعش نگریزد ز ثبات قدمی

قطعه شماره ۱۶۱: کز سم اسب به مژگان گرد ره بزدودمی

قطعه شماره ۱۶۲: مرا چون توانی که غمگین کنی

قطعه شماره ۱۶۳: مشابه است به بی دولتی و بی دینی