گنجور

غزل شمارهٔ ۹۵

 
سلمان ساوجی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات
 

سرو را، پیش قدت، منصب بالایی نیست

ماه را، با رخ تو، دعوی زیبایی نیست

هر که بیند، گل روی تو و عاشق نشود

همچو نرگس، مگرش دیده بینایی نیست

امشب از چشم تو مستم، مدهم، می ساقی

که مرا طاقت، درد سر فردایی نیست

گرچه آتش دهن و تیز زبانم چون شمع

در حضور تو مرا، قوت گویایی نیست

سر زلفت به قلم گفتم و این سر به کسی

بتوان گفت، که او را سر سودایی نیست

از خیالت نشود، مردم چشمم خالی

لایق صحبت تو، مردم هر جایی نیست

گر چه پروانه مسکین، رود اندر سر شمع

هیچ از صحبت او، تاب شکیبایی نیست

بجز از دیدن روی تو، ندارم رایی

بهتر از عادت یکرویی و یکرایی نیست

گو برو در وصالت مطلب، آنکس کو

که به عشق تو چو سلمان دل دریایی نیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ساوه‌سرا | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام