گنجور

غزل شمارهٔ ۸۷

 
سلمان ساوجی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات
 

می‌کشم دردی که درمانیش، نیست

می‌روم راهی که پایانیش نیست

هر که در خم خانه عشق تو بار

یافت برگ هیچ بستانیش نیست

بندگان دارد بسی سلطان غم

لیک چون من بند فرمانیش نیست

هر که جان در ره جانانی نباخت

یا ز دل دورست یا جانیش نیست

خود دل مجموع، در عالم که دید

کز عقب آه پریشانیش نیست

چشم ترکت کو سیه دل کافری است

هیچ رحمی، بر مسلمانیش نیست

چشم آن انسان که عاشق نیست هست

راست چون عینی که انسانیش نیست

هر که چون سلمان به زلف کافرت

نیستش اقرار، ایمانیش نیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ساوه‌سرا | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

mareshtani نوشته:

mesraje awale beide sowome(bandagan)mesraje dowome hamin beid(bandefarman)bajadbashad

پاسخ: در مصرع اول در مورد «بندگان» من اشکال نفهمیدم که چیست. در مصرع دوم «بنده فرمانیش» با «بند فرمانیش» به پیشنهاد شما جایگزین شد.

mareshtani نوشته:

maurede awal ba fathe dal talaffos shawad eshkal nadarad

کانال رسمی گنجور در تلگرام