گنجور

غزل شمارهٔ ۵۵

 
سلمان ساوجی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات
 

زلال جام خضر، دردی مدام من است

مقیم دیر گوشه مغان، مقام من است

دلم زباده دور الست، رنگی یافت

هنوز بویی از آن باده، در مشام من است

لبم ز شکر شکر لب تو، یابد، کام

چه شکرهاست مرا، کین شکر به کام من است

مرا که نام برآورده‌ام، به بدنامی

همین بس است، که در نامه تو نام من است

هزار ساله ره آمد ز ما و من تا دوست

اگر برون نهم از ما قدم، دو گام من است

به شام و صبح کنم یاد زلف و عارض تو

که ذکر زلف و رخت، ورد صبح و شام من است

به هرکجا که رسم پای باد، می‌بوسم

که او به دوست، رساننده سلام من است

چو بود کار دلم خام، چاره کارش

ز عقل می‌طلبیدم، که او امام من است

مرا ز مصطبه، خمار گفت کای سلمان

بیا که پختن آن کار، کار خام من است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ساوه‌سرا | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

mareshtani نوشته:

lotfan mesraje dowome beide awal tas heh koned(moqieme goshaje deire moghan)bajad bashad
mesraje dowome beide hashtom ham eshkal darad peshnehade man(sanke O wa ja tschunke O emame man ast)1

پاسخ: با تشکر، در مورد اول طبق نظر شما عمل شد، در مورد دوم من اشکالی نمی‌بینم. اشکال چیست؟

عبدالکریم نوشته:

با سلام
نظر دوستمون مارشتانی اعمال نشده است. لطفا تصحیح کنید: مقیم گوشه دیر مغان …

کانال رسمی گنجور در تلگرام