گنجور

غزل شمارهٔ ۳۸

 
سلمان ساوجی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات
 

من خراباتیم و باده پرست

در خرابات مغان، عاشق و مست

گوش، بر زمزمه قول بلی

هوش، غارت زده جام الست

می‌کشندم چون سبو، دوش به دوش

می‌دهندم چو قدح، دست به دست

دیدی آن توبه سنگین مرا؟

که به یک شیشه می چون بشکست؟

رندی و عاشقی و قلاشی

هیچ شک نیست که در ما همه هست

ما همان خاک در مصطبه‌ایم

معنی و صورت ما عالی و پست

آن زمان نیز که گردیم غبار

بر در میکده خواهیم نشست

همه ذرات جهان می‌بینیم

به هوایت شده خورشید پرست

بود در بند تعلق، سلمان

به کمند تو در افتاد و برست

ذره‌ای بود و به خورشید رسید

قطره‌ای بود و به دریا پیوست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ساوه‌سرا | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

عباس بروجردی نوشته:

در بیت سوم مصرع اول:
می کشندم چو سبو دوش به دوش، درست است

مجتبی خراسانی نوشته:

مصطبه‌ایم
میخانه میکده

کانال رسمی گنجور در تلگرام