گنجور

غزل شمارهٔ ۳۵۳

 
سلمان ساوجی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دلا راه هوا خالی نخواهد بودن از گردی

قدم مردانه نه کانجا به گردی می‌رود مردی

خبر داری که درد او برآوردست گرد از من

نماندست از من خاکی به غیر از درد او گردی

چو گردم در هوا گردان ولیکن بر دلش هرگز

نمی‌آیم رها کن تا نیاید بر دلش گردی

دم لعل لبش خوردیم و زاهد کرد منع ما

نکردی منع ما زاهد اگر زین می دمی خوردی

گهی بر آب باید زد درین ره گاه بر آتش

بباید خو فرا کردن به هر گرمی و هر سردی

ز آب دیده سلمان نهال حسن می‌بالد

سحابی تا نمی‌گرید نمی‌خندد رخ وردی

نه هر رعنا و شی باشد حریف مرد درد او

بباید عشق جانان را درون درد پروردی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ساوه‌سرا | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سعید مزروعیان نوشته:

ناصربخارایی رانیزغزلی باهمین وزن وقافیه غزلی است

به درد عاشقی خوکن مجو درمان اگر مردی

به دردی مردن اولی تر که درماندن به بیدردی

سعید مزروعیان نوشته:

ناصربخارایی رانیز باهمین وزن وقافیه غزلی است

به درد عاشقی خوکن مجو درمان اگر مردی

به دردی مردن اولی تر که درماندن به بیدردی

کانال رسمی گنجور در تلگرام