گنجور

غزل شمارهٔ ۳۴۸

 
سلمان ساوجی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات
 

در خیل تو گشتیم، بسی از همه بابی

کردیم سوال و نشنیدیم جوابی

خوردیم بسی خون و ندیدیم کسی را

جز دیده که ما را مددی کرد به آبی

من نگذرم از خاک درت خاک من اینجاست

ای عمر تو بگذر اگرت هست شتابی

در شرح فراقت چه نویسم که نگنجد

شرح غم هجران تو در هیچ کتابی

در خواب خیال تو هوس دارم و کو خواب

ای بخت شبی بخش بدین یکدمه خوابی

جان خواست که در لطف به شکل تو بر آید

هم رنگی طاوس هوس کرد غرابی

دی مدعیی دعوت من که سلمان

تا کی ز خرابات چه آید ز خرابی

آمد به سرم عشق که مشنو سخن او

تو روی به ما کرده‌ای او روی به آبی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ساوه‌سرا | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حسین قیومی نوشته:

مصرع اول بیت یکی مانده به آخر باید باشد: دی مدعی دعوت من کرد که سلمان

کانال رسمی گنجور در تلگرام