گنجور

غزل شمارهٔ ۳۴۶

 
سلمان ساوجی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات
 

لعل را بر آفتاب حسن گویا کرده‌ای

ز آفتاب حسن خود، یک ذره پیدا کرده‌ای

قفل یاقوت از در درج دهن بگشوده‌ای

گوهر پاکیزه خویش آشکارا کرده‌ای

در همه عالم نمی‌گنجی ز فرط کبریا

در دل تنگم نمی‌دانم که چون جا کرده‌ای

تا به قصد جان مسکین بر میان بستی کمر

صدهزاران جان ز تار موی در وا کرده‌ای

نکته‌ای با عاشقان در زیر لب فرموده‌ای

عالمی اموات را در یکدم احیا کرده‌ای

بعد ازین گر پیش چشمم بر کنار افکنده‌ای

در میان مردمم چون اشک رسوا کرده‌ای

گفته‌ای احوال ما اشک سلمان فاش کرد

از هوای خویش کن این شکوه کزما کرده‌ای

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ساوه‌سرا | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام