گنجور

غزل شمارهٔ ۳۳۸

 
سلمان ساوجی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات
 

صوفی ز سر توبه شد با سر پیمانه

رخت و بنه از مسجد آورد به میخانه

هر صورت آبادان کز باده شود ویران

معموره معنی دان یعنی چه که ویرانه

سودی ندهد تو به زان می که بود ساقی

در دور ازل با ما پیموده به پیمانه

دانی که کند مستی در پایه سرمستی

مردی ز سر هستی برخاسته مردانه

در صومعه با صوفی دارم سر می خوردن

ناصح سر خم برکن بر نه سر افسانه

ما را کشش زلفت صد دام جوی ارزد

زنهار که نفروشی آن دام به صد دانه

در هم گسلم هر دم از دست تو زنجیری

زنجیر کجا دارد پای من دیوانه

چون شمع سری دارم بر باد هوا رفته

جانی و بخود هیچش پروانه چو پروانه

زاهد به دعا عقبی خواهد دگری دنیا

هرکس پی مقصودی سلمان پی جانانه

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ساوه‌سرا | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام