گنجور

غزل شمارهٔ ۳۱

 
سلمان ساوجی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات
 

باز آمد ای بخت همایون به سعادت

چون جان گرامی، به بدن، روز اعادت

از غمزه، سنان داری و در زیر لبان، قند

چون است به قصد آمده‌ای یا به عیادت؟

مهری است کهن، در دل و جان من و آن مهر

همچون مه نوروز به روزست سیادت

در قید چه داری به ستم؟ صید رها کن

او خود، به کمند تو در آید، به ارادت

گو تیر بلا بار، که من سهم ندارم

تیری که زند دوست، بود سهم سعادت

با خون جگر ساز، دلا! ز آنکه بریدند

با خون جگر، ناف تو در روز ولادت

در صومعه، عمری به امید تو نشستم

کاری نگشاد، از ورع و زهد و عبادت

من بعد برآنیم که گرد در خمار

گردیم و نگردیم، ازین مذهب و عادت

بی‌فایده سلمان چه کنی سعی و تکاپوی؟

چون بخت نباشد، ندهد سود جلادت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ساوه‌سرا | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مهرنوش نوشته:

بیت دو، مصرع دو: یه-> یا

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

میثم آیتی نوشته:

قافیه مصرع دوم بیت آخر: جلادت http://www.nosokhan.com/library/Topic/0D3M
جلادت : دلیری و چالاکی

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام