گنجور

غزل شمارهٔ ۳۰۹

 
سلمان ساوجی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات
 

نخواهم از سر کویش، به صد چندین جفا رفتن

نشاید شیر مردان را، به هر زخمی ز جا رفتن

طریق عاشقان دانی، درین ره چیست ای رهرو؟

غمش را پیروی کردن، بلا را پیشوا رفتن

بساط حضرت جانان، به سر باید سپرد ای جان

که جای سرزنش باشد، چنان جایی به پا رفتن

مقام کعبه وصل تو، دور افتاده است از ما

نه ساز رفتن است آنجا، مرانی برگ نارفتن

ز غیرت خلوت دل را، ز غیرت کرده‌ام خالی

که غیرت را نمی‌زیبد، درین خلوت سرا رفتن

به بوی زلف مشکین تو تا جان در تنم باشد

من بیمار خواهم در پی باد صبا رفتن

خیالت آشناور شد در آب چشم من گویی

چه واجب آشنایی را چنین در خون ما رفتن

ازین در هیچ نگشاید، تو را سلمان همی باید

سر راهی طلب کردن، پی کاری فرا رفتن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ساوه‌سرا | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

mareshtani نوشته:

dar mesraje awale beide tschharom(sar)sajed ast

پاسخ: با تشکر «سر» از «مقام کعبه وصل تو، دور افتاده است از سر ما» حذف شد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام