گنجور

غزل شمارهٔ ۳۰۵

 
سلمان ساوجی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات
 

هر که را مقصود، حسن عارض است از دلبران

عارضی عشق است، نتوان نهادن دل بر آن

حسن دریایی است بی‌پایان و آبش گوهر است

عاشق صاحب نظر دارد مراد از دلبران

دیگرم غیر از تو میل صحبت دیگر نماند

آنکه مشغول تو شد دارد فراغ از دیگران

چون نماید روی زیبا فتنه‌ها بینی درین

درگشاید چشم جادو پرده‌ها یابی در آن

گر به سویش راه بردی هر کسی یک سو شدی

اختلاف قبله اسلامیان و کافران

در درون پرده وصل تو کس را نیست بار

بر سر کوی تو می‌گردند سرگردان سران

چاکران و بندگان بسیار داری، نیک و بد

گیر سلمان را ز جمع بندگان و چاکران

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ساوه‌سرا | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام