گنجور

غزل شمارهٔ ۳۰۴

 
سلمان ساوجی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات
 

مسکین تنم به بویت، خو کرده است با جان

ورنه به نسبت از تن، دورست راه تا جان

حیف آیدم بریدن، زلفت که آن دو زلفت

هر مورگی است کان رگ، پیوسته است با جان

بر هر طرف که سروت، یک روز می‌خرامد

می‌روید از زمین تن، می‌بارد از هوا جان

باد صبا ز کویت، جان می‌برد به دامن

در حیرتم کز آنجا، چون می‌برد صبا جان؟

از شوق وصلت آمد، جان عزیز بر لب

گر می‌شود میسر، سهل است گو بر آ جان

در گوشه‌های چشمت جان جای کرد جانا

زیرا نیافت بهتر زان گوشه هیچ جا جان

جان و دلم فتادند، اندر محیط عشقت

دل غرقه گشت و تا لب، آمد به صد بلا جان

در خلوت وصالت، سلمان چگونه گنجد؟

سلمان تنست و آنجا جای دلست یا جان

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ساوه‌سرا | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

mareshtani نوشته:

dar mesraje dowome beide panjom harfe(jiem)sajed ast

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام