گنجور

غزل شمارهٔ ۲۸۳

 
سلمان ساوجی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات
 

صبح محشر که من از خواب گران برخیزم

به جمالت که چو نرگس نگران برخیزم

در مقامی که شهیدان غمت را طلبند

من به خون غرقه کفن رقص کنان برخیزم

گرچه چون گل دگران جامه درند از عشقت

من چو سوسن به ثنا رطب لسان برخیزم

چون شوم خاک به خاکم گذری کن چو صبا

تا به بویت ز زمین رقص کنان برخیزم

عمر با سوز تو چون شمع به پایان آرم

نیستم دود که زود از سر آن برخیزم

تو مپندار که از خاک سر کوی تو من

به جفای فلک و جور زمان برخیزم

سرگرانم ز خمار شب دوشین ساقی

قدحی تا من ازین رنج گران برخیزم

دو سه روز از سر سجاده بر آنم سلمان

که به عزم سفر کوی مغان برخیزم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ساوه‌سرا | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

mareshtani نوشته:

beide sowom eshkaldarad

پاسخ: با تشکر، در مصرع «جامه درانداز عشقت» را با «جامه درند از عشقت» جایگزین کردیم.

کانال رسمی گنجور در تلگرام