گنجور

غزل شمارهٔ ۲۶۴

 
سلمان ساوجی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای به دیدار توام، دیده گریان مشتاق!

ز اشتیاق لب لعلت، به لبم جان مشتاق

دل به سوز تو چو پروانه به آتش مایل

جان به درد تو چو بیمار به درمان مشتاق

جان محبوس تن من به تمنای رخت

عندلیبی است مقفس به گلستان مشتاق

چون بود سبزه پژمرده به باران مشتاق

بیش از آنم من مهجور، به جانان مشتاق

خسروا بنده به بوسیدن خاک در تو

چون سکندر به لب چشمه حیوان مشتاق

به هوای دل ما، حسن رخ خوبان است

چون به انفاس صبا، لاله و ریحان مشتاق

تشنه بادیه چون است به زمزم مایل

بیش از آنست به دیدار تو سلمان مشتاق

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ساوه‌سرا | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام