گنجور

غزل شمارهٔ ۲۶۳

 
سلمان ساوجی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات
 

درد سری می‌دهد، عقل مشوش دماغ

کو ز قدح یک فروغ، وز همه عالم فراغ

ای دم مشکین صبح، شمع سحر برفروز

تا بنشاند دمی، باد دماغ چراغ

مهر توام در دل است، مهر توام بر زبان

شور توام در سر است، بوی توام در دماغ

ناله رسول دل است، گر تو قبولش کنی

ور نکنی حاکمی، نیست بر و جز بلاغ

این سخن گرم من، هم ز سر حالتی است

ناله نیاید به سوز از دل نادیده داغ

بینظری نیست این دیده نرگس به راه

بی سخنی نیست این غلغل بلبل به باغ

شعر تو سلمان همه، قوت دل عارف است

تا ندهی زینهار! طعمه طوطی به زاغ

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ساوه‌سرا | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام