گنجور

غزل شمارهٔ ۲۶۰

 
سلمان ساوجی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات
 

نداشت این دل شوریده تاب سودایش

سرم برفت و نرفت از سرم تمنایش

به نرد درد چو وامق نبود مرد حریف

هزار دست پیاپی ببرد عذرایش

کسی نتافت از و سر چو زلفش از بن گوش

سیاه روی درآمد فتاد و در پایش

غمش ز جای خودم برد و خود چه جای من است

که گر به کوه رسد، برکند دل از جایش

رخ مرا که برو سیم اشک می‌آید

بیان عشق عیان می‌شود ز سیمایش

نهفته داشت دلم راز عشق چون غنچه

هوای دوست دمش داد و کرد رسوایش

دل مرا که امروز رنجه داشت چه غم

دلم خوش است که خواهد نواخت فردایش

همه امید به آلا و رحمتش دارد

وجود من که ز سر تا بپاست آلایش

گناهکار و فرومانده‌ام ببخش مرا

که هست بر من بیچاره جای بخشایش

سواد هستی سلمان ز روی لوح وجود

رود ولیک بماند نشان سودایش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ساوه‌سرا | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

mareshtani نوشته:

mesraje sowom(banasd)1

پاسخ: محل اشکال؟

mareshtani نوشته:

doste aziz darmaqtaje awale mesra eshkale khele kotschake wojuddarad man namekhwaham osharakonam mohawwelmekonam bajenabe khode shoma.1
ba arse adabo ehteram

پاسخ: این طور که من متوجه شدم شما پیشنهاد می‌کنید «نرد» را با «نزد» در مصرع اول بیت دوم جایگزین کنیم. اگر اینطور باشد به نظر من درست نیست، چون کلمات «حریف» و «دست» و «ببرد» در بیت نشان می‌دهد که واقعاً مقصود «نرد» بوده.

کانال رسمی گنجور در تلگرام