گنجور

غزل شمارهٔ ۲۵۶

 
سلمان ساوجی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات
 

آنکه از جان دوست‌تر می‌دارمش

او مرا بگذاشت، من نگذارمش

دل بدو دادم ز من رنجید و رفت

می‌دهم جان تا مگر باز آرمش

آنکه در خون دل من میرود

من چو چشم خویشتن می‌دارمش

قالبی بی‌روح دارم می‌برم

تا به خاک کوی او بسپارمش

می‌دهم جان روز و شب در کار دوست

گو مران از پیش اگر در کارمش

روی در پای تو می‌مالم مرنج

گر به روی سخت می‌آزارمش

گر چه رویش داد بر بادم چو زلف

همچنان جانب نگه می‌دارمش

هیچ رحمی نیست بر بیمار خویش

آن طبیبی را که من بیمارمش

گرچه او یار منست من یار او

من نمی‌یارم که گویم یارمش

با دل خود گفتم او را چیستی؟

گفت سلمان او گل و من خارمش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ساوه‌سرا | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام