گنجور

غزل شمارهٔ ۲۴۷

 
سلمان ساوجی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات
 

کارها دارد دل من با لب جانان هنوز

دور حسنش راست اکنون اول دوران هنوز

در بهار حسنش از صد گل یکی نشکفته است

گرد گلزارش کنون بر می‌دهد ریحان هنوز

روزی از چوگان زلف دوست تابی دیده‌ام

لاجرم چون گوی می‌گردیم سرگردان هنوز

بر سر بازار عالم راز من در عشق تو

آشکار شد ولی من می‌کنم پنهان هنوز

همچنان سودای زلفت می‌دهد تشویش دل

همچنان خطت تصرف می‌کند در جان هنوز

خورده‌ام از دست عشقت سال‌ها خون جگر

از نفس می‌آیدم چون نافه بوی جان هنوز

رهروان عشق در بیدای سودایت به سر

سال‌ها رفتند و پیدا نیستش پایان هنوز

در بهای یک سر مویت دو عالم می‌دهم

گر بدین قیمت به دست آید، بود ارزان هنوز

نرگس رعنا، شبی در خواب چشمت دیده است

بر نمی‌دارد سر از شرم تو از بستان هنوز

بر سر کوی خودم دیروز نرمک با رقیب

گفت یعنی زنده است این سخت جان سلمان هنوز؟

دل ز دست دوست می‌نالد که از عشقش جهان

تنگ شد بر من کجایی ای دل نادان هنوز

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ساوه‌سرا | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

mareshtani نوشته:

mesraje dowome beide doeom(barmedamad reihan)1
mesraje dowome beide tschharom(ashkara)2
mesraje awale beide hashtom(peidaje saudajat)3

پاسخ: با تشکر، «می‌دهد» با «می‌دمد» و «آشکار» با «آشکارا» جایگزین شد. «بیدا» به معنی دشت و بیابان صحیح است.

کانال رسمی گنجور در تلگرام