گنجور

غزل شمارهٔ ۲۳۰

 
سلمان ساوجی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات
 

وصلت به جان خریدن، سهل است، اگر برآید

جان می‌دهم درین پی باشد مگر برآید

در کار بینوایان، گر یک نظر گماری

کار من و چو صد من، زان یک نظر برآید

در جان هر که گیرد، از سوز عشق آتش

با سوختن چو شمعش، اول ز سر برآید

آتش فتاد در من، هان روشنایی از من

از من نعوذ بالله، دودی اگر برآید

ما خاک آستانت، دانیم و بس که ما را

کاری اگر برآید، زین رهگذر برآید

در صبر کوش سلمان کین کار عشق جانان

کار دلست و هرگز کی بی جگر برآید

نومید تا نگردی زین درگه گر امیدت

این بار بر نیاید بار دگر برآید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ساوه‌سرا | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام