گنجور

غزل شمارهٔ ۲۲۸

 
سلمان ساوجی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چون خاک شوم وز گل من خار برآید

زان خار ببوی تو همه گل ببر آید

از عمر بسی رفت و ندانم که چه باقی است

وین نیز به هر نوع که باشد به سر آید

هر جا که ز خاک سر کوی تو کنم یاد

زان خاک همه خون دل و دیده برآید

گر خاک سر کوی تو چون مشک ببویند

زان خاک معطر همه بوی جگر آید

پیوسته جمال تو بود در نظر من

خود غیر جمال تو مرا در نظر آید

کار من سودا زده عشق است و ز سلمان

جز عشق مپندار که کاری دگر آید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ساوه‌سرا | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام