گنجور

غزل شمارهٔ ۲۲۲

 
سلمان ساوجی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چه نویسم که دل از درد فراقت چه کشید؟

یا ز نادیدنت این دیده غم دیده چه دید؟

به امیدی که رسد در تو دل خام طمع

سالها دیگ هوس پخت و به آخر نرسید

قصه این دل دیوانه درازست و مپرس:

که در آن سلسله زلف پریشان چه کشید؟

قصه راز تو مردیم و نگفتیم به کس

بشنو این قصه که هرگز به جهان کس نشنید

عاشق صورت توست آینه و این صورت

هست در چهره آیینه چو خورشید پدید

سر زلف تو مرا توبه ناموس شکست

چشم مست تو مرا پرده سالوس درید

جرعه در دور تو رسمی است که نتوان انداخت

خرقه در عهد تو عیبی است که نتوان پوشید

دشمنان گر همه کردند زبان چون شمشیر

نیست ممکن که مرا از تو توانند برید

خواست تا شرح فراق تو نویسد سلمان

حال دل در قلم آمد ز قلم خون بچکید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ساوه‌سرا | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

mareshtani نوشته:

mesraje awale beide dowom(khm tama)1
mesraje awale beide hashtom(tschun shamsher)2

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام