گنجور

غزل شمارهٔ ۲۱۹

 
سلمان ساوجی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دل پی دلدار رفت و دیده چو این حال دید

اشک به دندان گرفت دامن و در پی دوید

دید میان دل و دیده که خونست اشک

جست برون ز میان، رفت و کناری گزید

هر دو جهان دل به باد، که خواهد مگر

از طرف آن بهار، بوی هوایی دمید

مقصد و مقصود دل، جز دهن تنگ او

نیست دریغا که هست، مقصد دل ناپدید!

گر تو چو شمعم کشی، از تو نخواهم نشست

ور تو به تیغم زنی، از تو نخاوهم برید

از می و مطرب مکن، مدعیا منع من

تا غزلی‌تر بود، قول تو خواهم شنید

بر در ارباب دل، از در رحمت در آی

کانکه به جایی رسید، از در رحمت رسید

فتح رفیق کلید، دانی سلمان چراست؟

کز بن دندان کند، خدمت در چون کلید

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ساوه‌سرا | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

mareshtani نوشته:

beide panjom tas heh shawad
mesraje awale beide haftom(darai)1


پاسخ: با تشکر، مورد دوم تصحیح شد، در مورد اول پیشنهاد دوستان؟

mareshtani نوشته:

khedmate azizan arz konamke agar mesraje awale beide panjom intor tahrir shawad behtar khwahadbud(garto tscho shamam koshi)1

پاسخ: با تشکر، مطابق پیشنهاد شما تصحیح شد.

جستجو در لغتنامهٔ دهخدا: از این پس به کمک واژه‌یاب نقطه کام