گنجور

غزل شمارهٔ ۲۱۵

 
سلمان ساوجی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات
 

آن که باشد که تو را بیند و عاشق نشود؟

یا به عشق تو مجرد ز علایق نشود؟

با تو داردم زازل سابقه عشق ولی

کار بخت است و عنایت به سوابق نشود

در سرم هست که خاک کف پای تو شوم

من برینم، مگر بخت موافق نشود

شعله آتش دل، سر به فلک باز نهاد

دارم امید که دودش به تو لاحق نشود

می‌کند دست درازی سر زلفت مگذار

تا به رغم دل من با تو معانق نشود

هر که این صورت و اخلاق و معانی دارد

که تو داری، ز چه محبوب خلایق نشود؟

شب به یاد تو کنم زنده گواهم صبح است

روشن این قول به بی‌شاهد صادق نشود

با دهان و لب تو جان مرا رازی هست

همه کس واقف اسرار دقایق نشود

کار کن کار که کار تو میسر سلمان

به عبارات خوش و نکته رایق نشود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ساوه‌سرا | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمیدرضا نوشته:

مصرع آغازین شبیه مصرع اول این بیت از سعدی است:

خود که باشد که تو را بیند و عاشق نشود
مگرش هیچ نباشد که خریدار تو نیست

mareshtani نوشته:

mesraje awal(torabinad)mesraje dowome beide tschharom(daram omed ke dudash1

پاسخ: با تشکر، در مورد اول مشکلی نمی‌بینم، در مورد دوم «که» اضافه شد.

mareshtani نوشته:

dar mesraje awal 1B sajed ast

پاسخ: حالا متوجه شدم. تصحیح شد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام