گنجور

غزل شمارهٔ ۲۱۱

 
سلمان ساوجی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از چشم من خیال قدش کی برون رود؟

سروی است ناز از لب جو سرو چون رود؟

بنشست در درونم و غیر از خیال یار

رخصت نمی‌دهد که کسی در درون رود

دانی که در دل تو کی آید جمال یار؟

وقتی که هردو عالمت از دل برون رود

از کوی دوست باز نپیچم عنان اگر

بینم به چشم خویش که سیلاب خون رود

گر نی کمند زلف درازت شود سبب

چون آه من بدین فلک نیلگون رود

واعظ برو فسانه مخوان و فسون مدم!

کی درد عاشقی به فسان فسون رود

یک ذره از محبت سلمان اگر نهند

بر کوه، او چو ذره قرار و سکون رود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ساوه‌سرا | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

mareshtani نوشته:

mesraje dowom(sarwe)mesrajeawale beide tschharom(napetscham)1

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام