گنجور

غزل شمارهٔ ۱۹۹

 
سلمان ساوجی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات
 

اهل دل را به خرابات مغان ره ندهند

رخت تن را به سراپرده جان ره ندهند

سخن پیر مغان است که در دیر کسی

که سبک در نکشد رطل گران ره ندهند

خارج از هر دو جهان است خرابات آنجا

تا مجرد نشوی از دو جهان ره ندهند

ادب آن است که هر دل که بود منزل یار

هیچ اندیشه اغیار بدان ره ندهند

راه وحدت شنو از ناله مستان که چونی

قصه گویند و سخن را به زبان ره ندهند

راه سلمان به خرابات ندادند چه شد؟

همه کس را به خرابات مغان ره ندهند

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ساوه‌سرا | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

جستجو در لغتنامهٔ دهخدا: از این پس به کمک واژه‌یاب نقطه کام