گنجور

غزل شمارهٔ ۱۸۵

 
سلمان ساوجی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات
 

در خرابات مرا دوش به دوش آوردند

بی‌خودم بر در آن باده فروش آوردند

شهسواری که نیامد به همه کون فرود

بر در خانه خمار فروش آوردند

دوش بر دوش فلک می‌زنم امروز که دوش

مستم از کوی خرابات به دوش آوردند

مطربان زیر لب از پرده‌سرایی، بانی

تا چه گفتند؟ که نی را به خروش آوردند

ساقیان داروی بیهوشی می در دادند

دل بیهوش مرا باز به هوش آوردند

شاهدان این همه دلهای پریشان را جمع

به تماشای گل غالیه پوش آوردند

عشوه دادند فریب و دل و دین را ستدند

هوش بردند و نکات و نی و نوش آوردند

چشم و ابروی تو از گوشه خود سلمان را

در خرابات کشان از بن گوش آوردند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ساوه‌سرا | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام