گنجور

غزل شمارهٔ ۱۷۱

 
سلمان ساوجی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات
 

نظری کن که دل از جور فراقت خون شد

نیست دل را به جز از دیده ره بیرون شد

ناتوان بود دل خسته ندانم چون رفت؟

حال آن خسته بدانید که آخر چون شد؟

تا شدم دور ز خورشید جمالت، چو هلال

اثر مهر توام روز به روز افزون شد

در هوای گل رخسار تو ای گلبن حسن

ای بسا رخ که درین باغ به خون گلگون شد

غنچه را پیش دهان تو صبا خندان یافت

آنچنان بر دهنش زد که دهن پر خون شد

صورت حسن تو زد عکس تجلی بر دل

نقش خود در آیینه بر او مفتون شد

کار برعکس فتاد آیینه و لیلی را

آیینه لیلی و لیلی همگی مجنون شد

پیش ازین صورت گل با تو تعلق سلمان

بیش ازین داشت، تصور نکنی اکنون شد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ساوه‌سرا | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حسن ابراهیم زاده و زهرا یعقوبی نوشته:

درود
در بیت ششم به صورت زیر است:
صورت حسن تو زد عکس تجلی بر دل
نقش خود دید در آیینه بر او مفتون شد
همونطور که مشاهده می کنید در مصرع دوم بیت وزن کم دارد که با توجه به منبع دیوان سلمان تصحیح استاد وفایی این جای خالی با فعل “دید” پر می شود.
بدرود

کانال رسمی گنجور در تلگرام