غزل شمارهٔ ۱۷
ره، خرابات است و درد سالخورده، پیر ما
کس نمیداند به غیر از پیر ما، تدبیر ما
خاک را از خاصیت اکسیر اگر، زر میکند
ساقیا میده، که ما، خاکیم و می، اکسیر ما
ما که از دوران ازل مستیم و عاشق، تا کنون
غالبا صورت نبندد، بعد از این تغییر ما
من غلام هندوی آن سرو آزادم که او
بر سمن بنوشت خطی، از پی تحریر ما
بر شب زلفش گر ای باد صبا، یابی گذر
گو حذر کن، زینهار، از ناله شبگیر ما
ما به سوز آتش دل عالمی میسوختیم
گر نه آب چشم ما میبود، دامنگیر ما
ای که میگویی مشو دیوانه زلفش بگو
تا نجنباند نسیم صبحدم، زنجیر ما
خدمتی لایق نمیآید ز ما، در خدمتت
وای بر ما، چون نبخشایی تو بر تقصیر ما
گفته ای سلمان، که من خود را فدایش میکنم
زودتر، زنهار کافاتست در تاخیر ما



با دو بار کلیک بر روی هر واژه میتوانید معنای آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
شمارهگذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ساوهسرا | ارسال به فیسبوک
حاشیهها
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.
سعید مزروعیان نوشته:
این غزل با همین وزن عروضی وشباهت مطلع غزل هم در دیوان خواجو وهم در دیوان ناصر بخارایی وهمدر دیوان خواجه حافظ یافت میشود
“دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیرما”{حافظ}
و باید انصاف داد که غزل خواجه سلمان حتی مطلوب ترازغزل حافظ نشسته است هرچند حافظ باقوافی کمتر شعرش استوارتربنظرمیرسد