گنجور

غزل شمارهٔ ۱۶۵

 
سلمان ساوجی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات
 

مرا هوای تو از سر بدر نخواهد شد

شمایل تو ز پیش نظر نخواهد شد

اگر سرم برود گو برو مراد از سر

هوای توست مرا آن ز سر نخواهد شد

دلم به کوی تو رفت و مقیم شد آنجا

وزان مقام به جایی دگر نخواهد شد

سرم برفت به سودای وصل، می‌دانم

که این معامله با او به سر نخواهد شد

چنان ز چشم تو در خواب مستیم که مرا

ز خواب خوش به قیامت خبر نخواهد شد

به نوک غمزه چون نیشتر بخواهی ریخت

هزار خون که سر نیش‌تر نخواهد شد

خدنگ غمزه‌ات از جان اگر چه می‌گذرد

ولیکن از دل سلمان بدر نخواهد شد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ساوه‌سرا | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

mareshtani نوشته:

mesraje awale beide tschharom(saudaje waslmedanam)1

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام