گنجور

غزل شمارهٔ ۱۶۰

 
سلمان ساوجی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چو زلف آن را که سودای تو باشد

سرش باید که در پای تو باشد

برون کردم ز دل جان را که جان را

نمی‌زیبد که بر جای تو باشد

خوشا آن دل که بیمار تو گردد

دلی را جو که جویای تو باشد

دل گم گشته‌ام را گر بجویی

در آن زلف سمن سای تو باشد

اگر چه حسن گل صد روی دارد

کجا چون روی زیبای تو باشد؟

نگنجد هیچ دیگر در دل آن را

که در خاطر تمنای تو باشد

اگر چه سرو دلجویی کند عرض

کجا چون قد رعنای تو باشد؟

سرو سرمایه‌ای دارد همه کس

مرا سرمایه سودای تو باشد

بسوزد سنگ بر من، گر نسوزد

دل چون سنگ خارای تو باشد

من بیدل کجا پنهان کنم دل؟

که آن ایمن زیغمای تو باشد

من مسکین کدامین گوشه گیریم؟

که آن خالی ز غوغای تو باشد

جهان هر لحظه سلمان را که در گوش

کند دری ز دریای تو باشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ساوه‌سرا | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام