گنجور

غزل شمارهٔ ۱۵۸

 
سلمان ساوجی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات
 

هر سینه کجا محرم اسرار تو باشد؟

هر دیده کجا لایق دیدار تو باشد؟

مستان دل اغیار چه لازم که درین عهد

هر جای که قلبی است به بازار تو باشد

هر آینه آن دل که قبول تو نیفتد

کی قابل عکس می رخسار تو باشد

من خاک رهت گشتم و گردی که پس از من

برخیزد ازین خاک هوادار تو باشد

تو گرد کسی گرد که او گرد تو گردد

تو یار کسی باش که او یار تو باشد

غیر از تو نشاید که کسی در دلش آید

آنکس که دلش محرم اسرار تو باشد

سلمان اگر از یارغمی در دلت آید

باشد که غم یار تو غمخوار تو باشد

ای صوفی اگر جرعه این باده بنوشی

زان پس گرو میکده دستار تو باشد

ظاهر نشود تا همه از سر ننهی دور

فرقی که میان سر و دستار تو باشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ساوه‌سرا | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

mareshtani نوشته:

mesraje awale beide sowom(andel)1

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام