گنجور

غزل شمارهٔ ۱۵۰

 
سلمان ساوجی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دلی که شیفته یار دلربا باشد

همیشه زار و پریشان و مبتلا باشد

بلی عجب نبود گر بود پریشان حال

گدا که در طلب وصل پادشا باشد

بهانه تو رقیب است و نیست این مسموع

رقیب را چه محل گر تو را رضا باشد

جفای دشمن و جور رقیب و طعنه خلق

خوش است بر دل اگر دوست را وفا باشد

اگر تو را گذری بر من غریب افتد

و یا تو را نظری بر من گدا باشد

از آن طرف نپذیرد کمال او نقصان

وزین طرف شرف روزگار ما باشد

فگار گشت به خون جگر دل سلمان

بترس از آنکه بد و نیک را جزا باشد

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ساوه‌سرا | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمیدرضا نوشته:

بیت یکی به آخر مانده از سعدی است. از این غزل.

ویرایش جدید ساغر