گنجور

غزل شمارهٔ ۱۱

 
سلمان ساوجی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ز درد عشق، دل و دیده خون گرفت مرا

سپاه عشق، درون و برون گرفت مرا

گرفت دامن من اشک و بر درش بنشاند

کجا روم ز درد او که خون گرفت مرا

کبوتر حرمم من، گرفت بر من نیست

عقاب عشق ندانم، که چون گرفت مرا

به سر همی رودم دود و من نمی‌دانم

چه آتش است که در اندرون گرفت مرا

زبانه می‌زند، آتش درون من زبان

از آنکه دوست به غایت، زبون گرفت مرا

ز بند زلف تو زد، بر دماغ من بویی

نسیم صبح ز سودا، جنون گرفت مرا

غم تو بود که سلمان نبود در دل او

بر آن مباش، که این غم کنون گرفت مرا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ساوه‌سرا | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

mareshtani نوشته:

lotfan tawajjo farmajed mesraje awale beide panjom eshkal darad

mareshtani نوشته:

lotfan tawajjo farmajed mesraje awale beide panjom eshkaldarad shajad(drune sienaje man)monaseb bashad

پاسخ: با تشکر، بله مصرع اول بیت پنجم ایراد دارد، اما پیشنهاد حدسی شما مستلزم تغییرات زیادی است و غیرمستند است. منتظر پیشنهاد مستند دوستان جهت تصحیح این بیت می‌مانیم.

آصف ثالث نوشته:

به نظر میاد بیت پنجم به این شکل نیاز به اصلاح داره
زبانه میزند آتش درون من زآنک دوست به غایت زبون گرفت مرا

کانال رسمی گنجور در تلگرام