گنجور

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مجتبی نوشته:

کاروانیان تهی دست، یوسف را که غنی جمال بود به بازار - که خبر خوبی برای یوسف به جهت نجاتش است - برده و به بهای اندک فروختند. پس در حالی که یوسف میداند دارندگانش تهی دست اند، دیگر چرا باید خوشحال باشد؟؟

یوسف=خدا
خلق تهی دست=ما انسانها
بازار=وجود، جهان، زندگی و عاشقی

خدا چون ثروتمند جمیل (باطنی) است، ثروتمند (ظاهری) میخواهد (یعنی کسی که مستغنی از عالم شده و به فقر در ثروت خدای رسیده است)، منتها چون ما را گدای دنیا می بیند، ملول گشته و با فرستادن انبیا و… به ما انسانهای ریاکار و تهی دست دارد میفهماند که مرا در این بازار زیبای عشق وجود، به بهای اندک (جیفه دنیا) می فروشی زیرا به جهت تنگدستی به من بی رغبتی.

وَشَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَرَاهِمَ مَعْدُودَةٍ وَکَانُوا فِیهِ مِنَ الزَّاهِدِینَ

و او را به بهاى ناچیزى چند درهم فروختند و در آن بى‏ رغبت بودند

اینجاست که میفهمم خدا هیچ شور و شوقی به بازار این جهان ندارد، دنیا خالی از دل خداست، و باز خدا (یوسف) چقد بیگناه و مهربان، از فروشش مال و منالی هم بدست میاوریم (قابل توجه ریاکاران!!)

آفرین به ذهن توانای صائب. آفرین

کانال رسمی گنجور در تلگرام