گنجور

شمارهٔ ۳۹۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » متفرقات
 

خطت ز پیش چشم سوادم نمی رود

دلسوزی رخ تو ز یادم نمی رود

هر جلوه ای که دیده ام از سروقامتی

چون مصرع بلند ز یادم نمی رود

(هرگه لبت به خنده تبسم ادا شود

هر عضو من چو برگ گل از هم جدا شود)

(پیکان یار را نتواند به خود گرفت

گر استخوان من همه آهن ربا شود)

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام