گنجور

شمارهٔ ۲۶۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » متفرقات
 

چو برگ سبز کز باد خزانی زرد می گردد

نشیند هر که با من یک نفس همدرد می گردد

به می گفتم غبار کلفت از خاطر فرو شویم

ندانستم که از آب آسیا پرگرد می گردد

چنان کز صبح خیزد تیرگی از دامن شبها

سیاهی دور از دلها به آه سرد می گردد

چنان کز خواب سنگین دیده شبخیز آساید

دل بی تاب من ساکن ز کوه درد می گردد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام