گنجور

غزل شمارهٔ ۱۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات ترکی
 

توتولموش کونلوم جام ایله شادان ایلمک اولماز

ال ایلن پسته نین آغزینی خندان ایلمک اولماز

نه سوز دوربو که اولسون صاحب مشرب قوری زاهد

قرا توپراغی هرگز آب حیوان ایلمک اولماز

بولوت قیلان کسر جولان ایدنده ایلدیریم تیغی

کونوللر پرده سینده عشقی پنهان ایلمک اولماز

منیم گوزیاشیمی چیقگیل فلک لردن تماشا قیل

حبابی قصرلر ایچینده طوفان ایلمک اولماز

قلیج گر ایچسه عالم قانینی سیرابلیق بیلمز

سنی عشاق قتلیندن پشیمان ایلمک اولماز

من مجنونی عاقل ایلمک ممکن دگول ناصح

سوز ایلن مشک ناب اولان قانی قان ایلمک اولماز

خطادن کیچدی جیران قانینی مشک ایلدی صائب

دیمه عصیانی طاعت، کفری ایمان ایلمک اولماز

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

وحید نوشته:

من این شعر رو خیلی دوست دارم و ترجمه این شعر که استاد محمد زاه صدیق ترجمه کرده :
به جام باده این دل، دلبرا شادان نمی گردد
لب پسته به انگشت مهی خندان نمی گردد
چه پوچ است این که زاهد در جهان صاحب نظر باشد
سیاهین خاک هرگز چشمه ی حیوان نمی گردد
به تندر می شکافد ابر در جولان رعد و برق
دلا! در پرده ی دل، عشق هم پنهان نمی گردد
نگردد سیر گر هم خون عالم را بنوشد تیغ
که یار از کشتن عشّاق خود نالان نمی گردد
تو اشک چشم من را در فلک، در آسمان ها جوی
حباب اندر بلورین قصرها توفان نمی گردد
نیارد کس منِ مجنون را عاقل کند حاشا
که مشک ناب ، خون با حرف این و آن نمی گردد گذشته از خطا صائب، نموده خون آهو مشک
نگو عصیان ، اطاعت ، کفر هم ایمان نمی گردد

محمد نوشته:

من هم این غزل رو خیلی دوست دارم. ترجمه‌ای که وحید ارائه دادن هم جالب بود، ممنون. فکر کنم اونجا که می‌گه حبابی قصلر ایچینده توفان ایلمک اولماز، ترجمه‌ش می‌شه توی قصرهای حبابی (استعاره از چشم) نمی‌شه توفان به پا کرد. به همین خاطر تو اشک چشم من را در فلک، در آسمان ها جوی!

کانال رسمی گنجور در تلگرام