گنجور

غزل شمارهٔ ۹۸۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

در طریق عشق هر جا می گذاری پا، سرست

موج این وادی رگ جان، ریگ این صحرا سرست

از محیط آفرینش چون نیاید بوی خون؟

هر حبابی را که می بینی درین دریا سرست

نیست دستی در گریبان چاک گرداندن مرا

چون سبو دست مرا پیوند الفت با سرست

اهل دنیا مال را دارند بیش از جان عزیز

از سر دستار هر کس بگذرد اینجا سرست

مو شکافی را رواجی نیست در بازار عشق

هر که سر از پا نمی داند درین سودا سرست

تخت ما افتادگی و لشکر ما بی کسی

جوهر ذاتی است تیغ ما و تاج ما سرست

اشتها کامل چو شد، خون نعمت الوان بود

چون گران شد خواب، صائب بالش خارا سرست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام