گنجور

غزل شمارهٔ ۹۷۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

روز ما با شب یکی زان آفتاب انورست

زنگ این آیینه از تردستی روشنگرست

می زند در لامکان پر، دل درون سینه ام

این سپند شوخ در مجمر، برون مجمرست

بر دل آزادگان برگ سفر باشد گران

بادبان بر کشتی دریایی ما لنگرست

پرده خارست اگر دارد گلی این بوستان

نوش این محنت سرا آهن ربای نشترست

همت از اندیشه سایل نمی آید برون

گردن مینا بلند از انتظار ساغرست

حسن از آزردن عشاق می بالد به خود

تیغ از زخم نمایان در کنار مادرست

از بیاض گردن او فرد بیرون کرده ای است

صبح عالمتاب کز نورش جهانی انورست

می شود بی خواست لبریز از شراب لاله رنگ

هر که دست اختیارش چون سبو زیر سرست

صائب از افسردگی های خزان آسوده است

عندلیبی را که باغ دلگشا زیر پرست

تلخ شد از هوشیاری بر تو صائب زیر چرخ

ورنه نقل باده خواران چشم شور اخترست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام