گنجور

غزل شمارهٔ ۹۵۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

خاکساری برگ عیش خاطر آگاه ماست

چون گهر گرد یتیمی خاک بازیگاه ماست

نیست از گرد خودی در کاروان ما اثر

هر که پیش افتاده است از خویشتن همراه ماست

زین چمن چون سرو دامان تعلق چیده ایم

خار را خون در جگر از دامن کوتاه ماست

چون دم شمشیر از سختی نگردانیم روی

می شود سنگ فسان، سنگی اگر در راه ماست

از قمار عشق، ما را پاکبازی مطلب است

نیست غیر از نقش کم، نقشی که خاطرخواه ماست

غافلیم از جان بی تقصیر در زندان تن

یوسف مصر ز فرامش گشتگان چاه ماست

مطلب از ته کردن زانوست تحصیل شکست

ورنه معلومات عالم در دل آگاه ماست

نیست صائب ناله ما همچو بلبل بی اثر

گوش گل خونین جگر از ناله جانکاه ماست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام