گنجور

غزل شمارهٔ ۹۵۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دامن صحرای وحشت خاک دامنگیر ماست

حلقه چشم غزالان حلقه زنجیر ماست

در نظر واکردنی بیرون ز گردون می رویم

چون شرار شوخ، مجمر عاجز تسخیر ماست

از هوس هر دم به رنگی جلوه آرا می شویم

از پر طاوس، گویا خامه تصویر ماست

از قناعت دستگاه شکر می گردد وسیع

کاسه گردون پر از نعمت ز چشم سیر ماست

دانه ای کز دام افزون است در گیرندگی

پیش ارباب بصیرت سبحه تزویر ماست

بحر تا سیلاب را صافی نسازد بحر نیست

هر که ما را در جوانی پیر سازد، پیر ماست

نیست دربست و گشاد خویش ما را اختیار

بهله دست قضا سرپنجه تدبیر ماست

یک سر مو نیست صائب کوتهی در زلف یار

دوری این راه از کوتاهی شبگیر ماست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام