گنجور

غزل شمارهٔ ۹۰۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

مریز آب رخ خود مگر برای شراب

که در دو نشأه بود سرخ رو گدای شراب

من این سخن ز فلاطون خم نشین دارم

علاج رخنه دل نیست غیر لای شراب

هزار سال دگر مانده است ریزد آب

زلال خضر به آن روشنی به پای شراب

حباب وار سر فردی از جهان دارم

بر آن سرم که کنم در سر هوای شراب

به احتیاط ز دست خضر پیاله بگیر

مباد آب حیاتت دهد به جای شراب

گره ز غنچه پیکان گشودن آسان است

نسیم نی چو شود جمع با هوای شراب

همان گروه که ما را ز باده منع کنند

که عقل را نتوان داد رونمای شراب:

کنند ساده ز خط کتابه مسجد را

اگر کتاب بگیرند در بهای شراب

کنم به وصف شراب آنقدر گهرباری

که زهد خشک شود تشنه لقای شراب

کدام درد به این درد می رسد صائب؟

که در بهار ندارم به کف بهای شراب

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

احسان نوشته:

در بیت پنجم مصرع اول به شرح زیر درست است:
ز دست خصر پیاله به احتیاط بگیر
مباد آب حیاتت دهد به جای شراب

کانال رسمی گنجور در تلگرام