گنجور

غزل شمارهٔ ۸۹۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دست کوته مکن از دامن احسان طلب

تا کشی نکهت یوسف ز گریبان طلب

سالک آن به که شکایت ز ملامت نکند

که بود زخم زبان، خار بیابان طلب

رهرو عشق محال است که افسرده شود

عرق سرد ندارد تب سوزان طلب

پنجه سعی ترا ناخن غیرت کندست

ورنه بی لعل و گهر نیست رگ کان طلب

از طلب چون شوم آسوده، که هر چشم زدن

می شود تازه ز رخسار تو ایمان طلب

شاهد ناطق کامل طلبان خاموشی است

شکوه دوری راه است ز نقصان طلب

آسمان ها نفس بیهده ای می سوزند

به دویدن نشود قطع، بیابان طلب

چشم پوشیده ز دیدار چه لذت یابد؟

چه کند جلوه مطلوب به حیران طلب؟

جذبه ای را که به عنانگیری شوقم بفرست

که ازین بیش ندارم سر و سامان طلب

خار صحرای جنون از دل من سیراب است

زهره شیر بود آب نیستان طلب

من چه گنجشک ضعیفم، که هزاران سیمرغ

بال و پر ریخته در سیر بیابان طلب

جلوه شاهد مقصود بود پرده نشین

تا مصفا نشود آینه جان طلب

پای از حلقه زنجیر گذارد بر تخت

هر که یک چند کند صبر به زندان طلب

هر که چون غنچه کشد دست تصرف در جیب

ای بسا گل که بچیند ز گلستان طلب

صائب از زخم زبان عشق محابا نکند

خس و خاشاک بود سنبل و ریحان طلب

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

یدالله کائدی ( قائدی ) نوشته:

من چه گنجشک ضعیفم ، که هزاران سیمرغ
بال و پر ریخته در سیر بیابان طلب .
_____________________
برای رسیدن به عنقای بقا در قاف وفا ، باید ۷ وادی را طی کرد تا یه واقعیت های جذاب و غیر قابل انکاری رسید . رهائی انسان در بند این جهان خاکی و وصول به عالم بی آلایش ربّانی ، همانا طی کردن ۷ وادی است تا به سرمنزل مقصود رسید . و در یک حالت شهودی فریاد برآورد که سیمرغ حقیقی مائیم که نام و نشانی از آن بی نشان داریم . با صفیرمان ، خفته گان فراش غفلت را بیدار کنیم و رشته تعلق را از پای پر بستگان گشائیم و صلا در ، دهیم که گشاینده بندها آمد ، بشتابید بشتابید . برای نیل به این مقصود باید اول وادی ( طلب ) را طی کرد که مرکب این وادی عشق است ، وادی دوم ( وادی عشق ) است که مرکب این وادی درد است . پیر ما گوید ( بی درد مباش ، که اندرین بازار هر که را درد نیست ، درمان نیست . والسلام . جان و روانتان خوش باد .
یدالله کائدی ( قائدی ) هیستون تکزاس

یدالله کائدی ( قائدی ) نوشته:

در متن بالا اشتباه تایپی رخ داده بدینوسیله اصلاح می گردد .
وادی اوّل طلب است مرکب این وادی صبر است . وادی دوم ، وادی عشق است مرکب این وادی درد است و…. کائدی

سید احسان میرصادقی نوشته:

بیت نهم کلمه “که” اضافی است، درست این است: جذبه ای را به عنانگیری شوقم بفرست

که ازین بیش ندارم سر و سامان طلب

کانال رسمی گنجور در تلگرام