گنجور

غزل شمارهٔ ۸۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

حسن چون آرد به جنگ دل سپاه خویش را

بشکند بهر شگون اول کلاه خویش را

سوختم، چند از حجاب عشق دارم زیر لب

چون الف در بسم پنهان مد آه خویش را؟

تا کی از تر دامنی در پرده باشی چون حباب؟

می توان کردن به آهی پاک، راه خویش را

می برد غم ره به سر وقت دل ما بی دلیل

ابر نیسان می شناسد خانه خواه خویش را

تا قد موزون او را در خرام ناز دید

کبک از حیرت فرامش کرد راه خویش را

رو نمی آرد به مهر و ماه تا آیینه هست

می شناسد یار ما قدر نگاه خویش را

رهروی کز راه و رسم دردمندی آگه است

گرد سر چون کعبه گردد سنگ راه خویش را

هر که نیش منت از ارباب همت خورده است

به شمارد از گل مردم گیاه خویش را

این جواب آن غزل صائب که اهلی گفته است

بر فلک هر شب رسانم برق آه خویش را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام