گنجور

غزل شمارهٔ ۸۷۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از شفق هر صبح سازد چهره خونین آفتاب

تا مگر آید به چشم خلق رنگین آفتاب

از بهشت روشنایی روزنی واکرده است

در دل هر ذره از مژگان زرین آفتاب

تا مگر روی ترا ز آیینه بیند پیشتر

می جهد هر صبحدم از خواب شیرین آفتاب

دامن فکر بلند آسان نمی آید به دست

زرد شد تا مطلعی را کرد رنگین آفتاب

ترک خواب صبح کن صائب که در خون شفق

روی می شوید به خون از خواب شیرین آفتاب

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام