گنجور

غزل شمارهٔ ۸۵۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

هر که با ما می کند بیگانگی

معنی بیگانه می دانیم ما

نه فلک را گرد آن شمع طراز

جوشش پروانه می دانیم ما

از دو عالم گر چه بیرون رفته ایم

خویش را در خانه می دانیم ما

همچو صائب شهپر توفیق را

همت مردانه می دانیم ما

عقل را دیوانه می دانیم ما

عشق را فرزانه می دانیم ما

دست و تیغ عالم خونریز را

شیشه و پیمانه می دانیم ما

استقامت را درین وحشت سرا

لغزش مستانه می دانیم ما

در ریاض عشق، بخت سبز را

سبزه بیگانه می دانیم ما

گوشه ای کز خود کند ما را خلاص

گوشه میخانه می دانیم ما

گفتگوی دولت بیدار را

سر به سر افسانه می دانیم ما

در گلو چون گریه می گردد گره

از قناعت، دانه می دانیم ما

در قمار عشق جان را باختن

بازی طفلانه می دانیم ما

این محیط پر حباب و موج را

گوهر یکدانه می دانیم ما

هر دلی کز آرزوها پاک شد

خلوت جانانه می دانیم ما

قانع از دنیا به رنگ و بو شدن

سخت نامردانه می دانیم ما

دیده قربانیان حیرتیم

خواب را افسانه می دانیم ما

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام