گنجور

غزل شمارهٔ ۸۵۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دید ز خون دلم لاله ستان خاک را

آبله دل شکست شیشه افلاک را

لاله و گل خون کنند بر سر هر شبنمی

گر به گلستان بری روی عرقناک را

تا لب ساغر رسید بر لب و دندان او

سر به ثریا رسید سلسله تاک را

بر دل آیینه ابر سایه دشمن بود

غوطه به خون می دهد باده دل پاک را

این سر خونین کیست، کز نفس آتشین

چشمه خورشید کرد حلقه فتراک را

حسن خداداد را مرتبه دیگرست

باده چه مستی دهد جان طربناک را؟

روزن هر خانه ای در خور وسعت بود

دیده دل روزن است خانه افلاک را

من کیم و کیستم تا سر سوداییم

داغ گذارد به دل لاله فتراک را

گوهر شهوار را مهره گل نشمرد

هر که ز صائب شنید این غزل پاک را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام