گنجور

غزل شمارهٔ ۸۵۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای حسن تو برق خانمانها

عشق تو دلیل آسمانها

عشق تو نگارخانه دل

سودای تو سرنوشت جانها

در وصف رخ تو بلبلان را

خون می چکد از سر زبانها

شد دسته گل ز تازه رویی

بر سرو بلندت آشیانها

از خجلت روی لاله رنگت

شبنم زده گشت بوستانها

پیچد چو زبان غنچه بر هم

پیش تو زبان خوش بیان ها

ده در عوض دری گشایند

دست است زبان بی زبان ها

زان قامت چون خدنگ پیچید

چون مار به خویشتن سنان ها

بر شیر شده است چون قفس تنگ

زان خوی پلنگ، نیستان ها

چون رشته سبحه پر گره شد

زنار ز شرم این میانها

از سر نرود به مرگ سودا

از دور نیفتد آسمان ها

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام