گنجور

غزل شمارهٔ ۸۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

من گرفتم ساختی پوشیده سال خویش را

چون کنی پنهان ز چشم خلق حال خویش را؟

وارثان را کرد مستغنی ز احسان اجل

هر که پیش از مرگ قسمت کرد مال خویش را

چون صدف، گوهر اگر ریزند در دامن مرا

برنیارم ز آستین دست سؤال خویش را

در میان جمع تا چون شمع باشی سرفراز

سبزدار از آب چشم خود نهال خویش را

می گدازندت به چشم شور، این نادیدگان

من گرفتم بدر گرداندی هلال خویش را

می شود افزون غبار کلفتم چون آسیا

می زنم بر یکدگر چندان که بال خویش را

رحم کن ای گوهر سیراب بر لب تشنگان

چند داری در گره آب زلال خویش را

وقت رفتن نیست در دنبال چشم حسرتش

هر که پیش از خود فرستاده است مال خویش را

پرده حیرت جهان را چشم بندی کرده است

از که می داری نهان یارب جمال خویش را

نه ز دلسوزی است خوبان گر به دل رحمی کنند

تازه دارد بهر خود ریحان سفال خویش را

هر که گردیده است صائب زخمی عین الکمال

می کند پوشیده از مردم کمال خویش را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محمود خیبری نوشته:

بیت ۱۰ مصرع دوم
ریحان نهال خویش را باید باشد

کانال رسمی گنجور در تلگرام